خود تو!

چقدر خوبه که اینقدر به خودت گیر ندی. همیشه خودت رو دوست داشته باشی. خودت رو ببخشی. به خودت اعتماد داشته باشی. شادی رو حق خودت بدونی. هی خودت رو واکاوی نکنی. با وسواس تماشا نکنی. از خودت ایراد نگیری. به غصه عادت ندی خودتو. یادت نره که خدا همیشه تو رو دوست داره. به خودت اجازه بدی که خودش باشه. این قدر خودتو تو جای‌گاه فرهنگ و عقل و جامعه و خدا قرار ندی و با این چکش‌ها خودتو داوری نکنی. و چقدر خوبه که بگذاری خود تو تنهای تنها باشد. خودتو به حال خودش بگذار. بگذار تنها باشد…

سخن گفتن به سبک ایرانی

یکی از این‌ها که می‌گویند غرب‌زدگی! است و آزارم می‌دهد، فراموش شدن نکته سنجی و نزاکت و به صراحت ظرائف را گفتن است، چنان که در نغز گویی‌های گذشتگانی بعضاً نه چندان دور می‌بینم. سواد و مشاعره و ادب جای خود را به راحت‌طلبی و یاوه‌گویی و درشتی داده است. به راستی ما را چه شده که آن نگارگرانه حرف را به رقم کلام کشیدن به این آش درهم و نخود و لوبیا نپخته بفروخته‌ایم. چه شده که متون غربیان مترجم خواهد به سبب نکته سنجی و متون فارسی خودمان مترجم خواهد به سبب غریبی‌اش؟!. پنهان نمی‌باید کرد که گاهی در اندیشه می‌افتم شاید فرهنگ ایرانی که بدان می‌بالیم تنها آرزوی ستارگانی باشد چون کوروش و فردوسی و شیخ بهایی و امیرکبیر و خاتمی که در پهنه این آسمان درخشیدند و چون خاموش شوند، آن نیز فرو خفتد. وان پرده فرو افتد. جز این پیش‌ نیاید مگر پهنای سرزمین ایران به خورشید فرهنگ روشن گردد به دست تک تک‌مان. آن‌گاه چه خوش باشد تماشای رقص ستارگان به روز نشستن…

اگر…

اگر فکر می‌کنی به جایی پناه می‌بری در اشتباهی. اگر فکر می‌کنی پدر و مادر، دوست، هم‌وطن، قانون، سازمان ملل، یا حتی نذر و نیاز تو را پشتیبانی می‌کنند، در اشتباهی. اگر فکر می‌کنی آغوشی هست در اشتباهی. برای در امان بودن تنها می‌توانی پناه باشی. امان دهی. راه همین است.

غرور

چه به من نزدیک است این گوجه گندیده، غرور.

از عجایب

از عجایب یکی این است که این نوشته و قلم چه قدرتی دارد که صاحب پول و ثروت و قدرت و اسلحه از آن هراس دارد تا سر حد مرگ.