آرزوهای کوچک من

آرزوهای کوچک سهره از دل‌های برخی بزرگ‌تر است.

پهنای سرزمینی بی‌کران برای آرزوهای کوچک‌ش تنگ شده است.

آرزوهایی که به اندازه‌ی یک آه است که از عمق جان بکشد و بیرون دهد.

اما فضای سینه‌ش هم از حجم اندیشه‌ی برخی گویا بزرگ‌تر است.

اندیشه‌هایی که از آرزوهای آه شده‌ی سهره‌ای کوچک‌تر است.

سودایی به بزرگی جهان که در اندیشه‌هایی کوچک، حصر شده است.

خاری کوچک با زهری کشنده.

جدا می‌کند جانی از جانانی.

تیرهایی کشنده و سترگ برای شکار سهره.

سهره را شاخه‌ی درختی کافی است.

اما دل‌های سیاه و اندیشه‌های کوتاه را یارای دیدن برگی سبز، شاخه‌ای آزادی، آوازی حتی در سوگ برگ، نیست.

نفس سهره مدت‌هاست بریده است.

له له زدن هم که جرم شد، دیگر چاره‌ای جز پرواز نیست.

 

همینطوری‌ها

گاهی دلم برای خودم می‌سوزد که انتظارم از هرچیز و هر کس، واضح بودن و دقیق بودن است. این در حالی است که در دنیایی زنده‌گی می‌کنم که نه واضح است، نه دقیق است و همه چیز غیرقابل پیش‌بینی!
حتی در معیار انسان نرمال این دنیا …

امام علی(۲)

امام علی(علیه السلام) به مالک اشتر:

ای مالک!
اگر شب هنگام کسی را در حال گناه دیدی،
فردا به آن چشم نگاهش مکن

شاید سحر توبه کرده باشد و تو ندانی

کرانچی!

یک بار به پسرک تعارف کرده بودم. از پشت ایستاده‌ای به مامانش اشاره کرد که از اونا می‌خوام باز هم. به سمت‌ش گرفتم و به جای بردار گفتم بگیر. به مامانش معصومانه گفت قول بده بعدش نزنی منو! قبل از این که پاکت کرانچی را از دستم بگیرد…

خداوندا مصونم بدار از ظلم و ظالم!

وقتی قیافه بعضی آدم‌ها رو نگاه می‌کنم با خودم فکر می‌کنم این که همه چیزش شبیه بقیه‌است، چطور می‌شه چنین کاری ازش سر بزنه. از این دسته افراد اونایی هستن که عکس‌شون  رو تو روزنامه می‌زنن که مرتکب قتل یا دزدی یا سایر جرائم عجیب و غریب شدن. از همین جمله‌اند لمپن‌هایی که باتوم دست‌شون می‌گیرن و تو خیابونا عربده کشی می‌کنن و وحشیانه هم‌وطنان‌شون رو آزار می‌دن. ذهنم کم می‌یاره تو تحلیل رفتار اینا. یا اونایی که تجاوز می‌کنن یا …