همینه که هست

حدس من این است

عشق غم‌گین است

مهره‌ها به جای خود به صف‌اند

صحن بازی ولی کمی پیر است

 

تاس‌ها تو خالی است

پله‌ها می‌لرزند

مارها می‌رقصند

منچ در کار خود زمین‌گیر است

 

تازگی‌ها گلی دیدی

بشکفد از درون صخره‌ی سنگ

یا آب، بشکافد دل سنگی

بکند شکوه‌ای از جامه‌ی تنگ؟

 

نفس تازه‌ی صبح

در بستر بیماری‌ست

به گمانم عشق غمگین است

حدس من سنگین است

 

 

منتشرشده توسط

مریم

ما اینجا هر چه داریم می‌ریزیم روی دایره... این جا خودخودمان هستیم. نه نقش‌هایی که به ما محول شده است. نه آن تصویری که خودمان یا دیگران از ما ساخته‌اند. این‌جا ما هستیم. تخصص نیمی‌ از ما نرم‌افزار و نیم دیگر میکروبیولوژی‌ است. ما علائق‌مان، درگیری‌های ذهنی‌مان، دیدگاه‌های‌مان و تردیدهای‌مان را این‌جا می‌نویسیم. شاید تعبیر شل سیلور استاین بد نباشد: این‌جا بخشی از گوشه‌های ناصاف‌مان را گرد می‌کنیم تا با هم به‌تر غلت بخوریم، دنیا را نظاره کنیم و از زندگی لذت ببریم. این‌جا صندوق مشترک امانات ماست. ما که از هشت هشت هشتاد و هشت آغاز کردیم تا ... خدا می‌داند.