یک بحث: شماره ۳

در این جا فارغ از قضاوت‌هایی که در مورد مصادیق و مطلب یادشده می‌توان داشت یادآوری چند نکته به نظرم جالب و لازم می‌رسد:
* این که ما ایمیلی را بخوانیم و برای دیگری ارسال کنیم، لزوما به معنی آن نیست که متن یادشده را وحی منزل دانسته‌ایم و آن را غیرقابل نقد یا رد می‌دانیم.
* مطالبی که دست‌کم این جانب از طریق ایمیل به دیگران ارسال می‌کنم لزوما به عنوان عقاید لایتغیر بنده نیستند. بلکه شاید هم‌چنان واکنش‌ها و پاسخ‌های دیگران باشد که به دایره‌ی دانسته‌ها و برداشت‌ها من به عنوان فرستنده اثرگذار باشد.
* از میان هزاران ایمیل خوب و بد و درست و نادرست، شاید تعداد اندکی باشند که نظر من را به عنوان بازفرستنده جلب کنند و متقاعدم کنند تا آن‌ها را بازنشر دهم. بنابراین بدون دیدن بستر دریافتی‌ها و بازنشرها، نمی‌توان و نبایستی افراد را به «اینترنت‌زدگی» متهم کرد.
* آخریش هم کمی مربوط به محتوای بحث یادشده است. و آن این‌که برای مثال معنای پروانه که در ادبیات پارسی بار لطافت و از خود گذشتگی را دارد به نوعی حشره تعبیر نمودن اندکی بی‌سلیقگی است. شاید نویسنده متن اول معانی نام‌های عربی را با توجه به همین سابقه‌ی کاربرد آن‌ها در میان عرب‌زبانان آورده باشد. این به معنای دفاع بنده از ایمیل اول یا رد نقد انجام‌شده به آن نیست. تنها عرض بنده ناکافی بودن هر دو مطلب برای قضاوت نهایی است.
پس شاید بد نباشد که افراد را و گفته‌ها و نوشته‌های‌شان را آسان‌تر ببینیم و مورد قضاوت قرار دهیم.

منتشرشده توسط

مریم

ما اینجا هر چه داریم می‌ریزیم روی دایره... این جا خودخودمان هستیم. نه نقش‌هایی که به ما محول شده است. نه آن تصویری که خودمان یا دیگران از ما ساخته‌اند. این‌جا ما هستیم. تخصص نیمی‌ از ما نرم‌افزار و نیم دیگر میکروبیولوژی‌ است. ما علائق‌مان، درگیری‌های ذهنی‌مان، دیدگاه‌های‌مان و تردیدهای‌مان را این‌جا می‌نویسیم. شاید تعبیر شل سیلور استاین بد نباشد: این‌جا بخشی از گوشه‌های ناصاف‌مان را گرد می‌کنیم تا با هم به‌تر غلت بخوریم، دنیا را نظاره کنیم و از زندگی لذت ببریم. این‌جا صندوق مشترک امانات ماست. ما که از هشت هشت هشتاد و هشت آغاز کردیم تا ... خدا می‌داند.