سانسور

حقیقت‌ش این نوشته برای این است که بگویم من نمرده‌ام! در واقع منظورم این است که نه سرم شلوغ است، نه حرف کم آورده‌ام، نه دست به نوشتن‌ام کاهل شده است،‌ فقط خفه‌خوان یا همان خفقان گرفته‌ام. البته این خبر خوبی است برای سانسورچی‌ها. آن‌ها که سال‌هاست پول می‌گیرند تا مردم را خفه کنند. گلوها را ببندند. تبریک. نان‌شان حلال شده این روزها.
آری من خفه شده‌ام. از بس که خودم را سانسور کرده‌ام تا به گوشه‌ی قبای کسی یا چیزی برنخورد. از بس که خودم را، خود خودم را پنهان کرده‌ام پشت لبخندها و سکوت‌ها… بگذریم.
خواستم بگویم نمرده‌ام. ببخشید که خبر بدی بود.

منتشرشده توسط

مریم

ما اینجا هر چه داریم می‌ریزیم روی دایره... این جا خودخودمان هستیم. نه نقش‌هایی که به ما محول شده است. نه آن تصویری که خودمان یا دیگران از ما ساخته‌اند. این‌جا ما هستیم. تخصص نیمی‌ از ما نرم‌افزار و نیم دیگر میکروبیولوژی‌ است. ما علائق‌مان، درگیری‌های ذهنی‌مان، دیدگاه‌های‌مان و تردیدهای‌مان را این‌جا می‌نویسیم. شاید تعبیر شل سیلور استاین بد نباشد: این‌جا بخشی از گوشه‌های ناصاف‌مان را گرد می‌کنیم تا با هم به‌تر غلت بخوریم، دنیا را نظاره کنیم و از زندگی لذت ببریم. این‌جا صندوق مشترک امانات ماست. ما که از هشت هشت هشتاد و هشت آغاز کردیم تا ... خدا می‌داند.