یک راز

مدت‌هاست به این نتیجه رسیده‌ام که برای این‌که چیزی باشی فقط و فقط باید آن گونه زندگی کنی. به گذشته که نگاه می‌کنم می‌بینم به هر چه فکر کرده‌ام که انجام دهم نرسیده‌ام اما همان‌گونه که بوده‌ام،‌ شده‌ام. نمی‌دانم این همه راه موفقیت و راز خوشبختی و همایش چگونه بودن‌ها به راستی کسی را زیستانده است به شیوه‌ای که می‌خواسته یا نه. اما من از این پس لااقل، می‌خواهم باشم آن گونه که می‌خواهم. فقط و فقط همین.

منتشرشده توسط

مریم

ما اینجا هر چه داریم می‌ریزیم روی دایره... این جا خودخودمان هستیم. نه نقش‌هایی که به ما محول شده است. نه آن تصویری که خودمان یا دیگران از ما ساخته‌اند. این‌جا ما هستیم. تخصص نیمی‌ از ما نرم‌افزار و نیم دیگر میکروبیولوژی‌ است. ما علائق‌مان، درگیری‌های ذهنی‌مان، دیدگاه‌های‌مان و تردیدهای‌مان را این‌جا می‌نویسیم. شاید تعبیر شل سیلور استاین بد نباشد: این‌جا بخشی از گوشه‌های ناصاف‌مان را گرد می‌کنیم تا با هم به‌تر غلت بخوریم، دنیا را نظاره کنیم و از زندگی لذت ببریم. این‌جا صندوق مشترک امانات ماست. ما که از هشت هشت هشتاد و هشت آغاز کردیم تا ... خدا می‌داند.

3 دیدگاه در “یک راز”

  1. الان من گیج شدم اینو خوندم
    خودم یه اعتقادات خاص خودم رو دارم که قابل بیان نیست
    الانم نمیتونم بگم باهات موافقم یا چی؟

دیدگاه‌ها غیرفعال هستند.